حكيم ابوالقاسم فردوسى
65
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ دل زال شد شاد و بنواختش * ازان انجمن سر بر افراختش ] [ بپرسيد كز من چه خواهى بخواه * ز تخت و ز مهر و ز تيغ و كلاه ] [ به دو گفت مهراب كاى پادشا * سر افراز و پيروز و فرمان روا ] [ مرا آرزو در زمانه يكيست * كه آن آرزو بر تو دشوار نيست ] [ كه آيى بشادى سوى خان من * چو خورشيد روشن كنى جان من ] [ چنين داد پاسخ كه اين راى نيست * بخان تو اندر مرا جاى نيست ] [ نباشد بدين سام همداستان * همان شاه چون بشنود داستان ] [ كه ما مىگساريم و مستان شويم * سوى خانهء بتپرستان شويم ] [ جزان هر چه گويى تو پاسخ دهم * بديدار تو راى فرّخ نهم ] [ چو بشنيد مهراب كرد آفرين * بدل زال را خواند ناپاك دين ] [ خرامان برفت از بر تخت اوى * همى آفرين خواند بر بخت اوى ] [ چو دستان سام از پسش بنگريد * ستودش فراوان چنانچون سزيد ] [ از ان كو نه هم دين و هم راه بود * زبان از ستودنش كوتاه بود ] [ برو هيچكس چشم نگماشتند * مر او را ز ديوانگان داشتند ] [ چو روشن دل پهلوان را بدوى * چنان گرم ديدند با گفت و گوى ] [ مر او را ستودند يك يك مهان * همان كز پس پرده بودش نهان ] [ ز بالا و ديدار و آهستگى * ز بايستگى هم ز شايستگى ] [ دل زال يكباره ديوانه گشت * خرد دور شد عشق فرزانه گشت ] [ سپهدار تازى سر راستان * بگويد برين بر يكى داستان ] [ كه تا زندهام چرمه جفت منست * خم چرخ گردان نهفت منست ] [ عروسم نبايد كه رعنا شوم * بنزد خردمند رسوا شوم ] از انديشگان زال شد خسته دل * بر ان كار بنهاد پيوسته دل [ همى بود پيچان دل از گفت گوى * مگر تيره گردد ازين آبروى ] [ همى گشت يك چند بر سر سپهر * دل زال آگنده يك سر به مهر ] [ پرسيدن همسر مهراب از دستان ويژگيهاى او را ] چنان بد كه مهراب روزى پگاه * برفت و بيامد از ان بارگاه گذر كرد سوى شبستان خويش * همى گشت بر گرد بستان خويش دو خورشيد بود اندر ايوان او * چو سيندخت و رودابهء ماه روى بياراسته همچو باغ بهار * سراپاى پر بوى و رنگ و نگار شگفتى برودابه اندر بماند * همى نام يزدان بروبر بخواند يكى سرو ديد از برش گرد ماه * نهاده ز عنبر بسر بر كلاه بديبا و گوهر بياراسته * بسان بهشتى پر از خواسته بپرسيد سيندخت مهراب را * ز خوشاب بگشاد عناب را كه چون رفتى امروز و چون آمدى * كه كوتاه باد از تو دست بدى چه مردست اين پير سر پور سام * همى تخت ياد آيدش گر كنام خوى مردمى هيچ دارد همى * پى نامداران سپارد همى چنين داد مهراب پاسخ بدوى * كه اى سرو سيمين بر ماه روى